close
تبلیغات در اینترنت
داستان عاشقانه جدید،داستان عاشقانه،متن عاشقاته جدید،متن عاشقانه
عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر
نویسنده:
تاریخ: دو شنبه 10 / 01 / 1394
بازدید: 36

از آنجايى شروع شد که براى اولين بار نگاهم در نگاهت گره خورد...

آن نگاه، گرماى مطبوعى داشت...
روح منجمدم آرام آرام شروع کرد به زنده شدن..
عکسى از چشمانت را بر ديوار قلبم آويزان کردم!..تا روحم به زنده ماندن ادامه دهد..
دستانم را گرفتى...چشمانم را بستم..
گفتى تا آخر مى مانى...من هم باور کردم..
نگاهى به قلبم انداختم...ديگر زخمى، نمى ديدم...آرى قلبم داشت التيام مى يافت...
دوباره به چشمان آتشينت خيره شدم..
اين بار خودم را مى توانستم ببينم
اما سکوت مرگ|مجروح عاشقی|وبلاگ عاشقانه|تنها نبودم...تو را کنارم مى ديدم..
عشق پاک و خالصانه ات رو مى توانستم ببينم...زندگى و آينده ام را همه و همه را در چشمانت ديدم...
شبنم اشک بر روى لبخندم نشست..
از آن لحظه به بعد چشمانم جز توکسى را نديد...قلبم جز تو نخواست...
وجودت وجودم را فرا گرفته...لحظه اى از من جدا نيستى..
هر جا را نگاه مى کنم تو را مى بينم..لحظه اى از من دور نيستى..
با من بمان تا زيبايى هاى دنيا را نشانت دهم..
با من بمان تا باهم به اوج برسيم!
بگذار عقربه ها جلو بروند تا عشقم را به تو ثابت کنم!
عشقي که به تو دارم صادقانه عاشقانه است 
اى جاودانه ى من عاشقت خواهم ماند تا به قيامت... 

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی